عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
44
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
خشمگين بود برفت و به راه خويش ادامه داد تا كنار دجله رسيد و سوار كشتى شد ، چون كشتى ميان دريا رسيد خداوندش فرمان داد بر جاى بايستد و كشتى از حركت بازماند و كشتىهاى ديگر از چپ و راست مىگذشتند و مىگفتند : موضوع كشتى شما چيست - كه از حركت بازمانده است - ؟ پاسخ مىدادند : نمىدانيم ، يونس مىگفت : من سبب آن را مىدانم ، كشتىنشينان به يونس مىگفتند : سبب آن چيست ؟ گفت : در اين كشتى بندهاى است كه از كردگار خويش گريخته است و اين كشتى به راه نمىافتد مگر اينكه آن بنده را در آب افكنيد . پرسيدند : آن بنده كيست ؟ گفت : من . آنان كه او را شناخته بودند گفتند : ترا كه هرگز به دريا نمىافكنيم كه به خدا سوگند اميد رهايى از دريا را جز به فرخندگى تو نداريم ، يونس گفت : اينك قرعه كشيد و قرعه به نام هركس درآمد او را در آب افكنيد ، قرعه كشيدند به نام يونس برآمد ، گفت : براى بار دوم و سوم قرعه زنيد ، همچنان به نام يونس برآمد ، گفت : اينك مرا در آب اندازيد . در روايت ديگرى آمده است كه يونس گفت : اى قوم مرا در آب اندازيد و خود رهايى يابيد ، كشتىنشينان برخاستند و در حالى كه بر او بيم داشتند و مهربانى مىكردند او را بر دوش گرفتند - تا در آب افكنند - يونس گفت : مرا جلوى كشتى بريد ، چنان كردند و چون خواستند او را فروافكنند نهنگ را ديدند كه دهان برگشوده است ، و يونس كه چنان ديد گفت : اى قوم مرا عقب كشتى بريد ، چنان كردند و چون روى عرشه رفتند و سركشيدند و خواستند او را به دريا افكنند ، نهنگ همچنان دهان گشوده به استقبال او آمده بود ، يونس چون درون نهنگ را نگريست و بيم آن را بديد گفت : اى قوم مرا بر كناره ميانى كشتى بريد ، نهنگ همچنان روياروى او بود ، گفت : مرا به جانب ديگر بريد ، نهنگ دهان گشوده براى فروگرفتن او بود ، يونس گفت : مرا فرواندازيد و خويشتن برهانيد كه مرا نجاتدهندهاى از تقدير خداوند نيست ، او را افكندند و نهنگ او را پيش از آنكه به آب رسد و در آن فرورود به كام فروبرد . اينك به دنباله حديث حسن بصرى بازگرديم كه گويد : نهنگ او را به جايگاه زندگى خويش در دريا برد و پس از آنكه چهل شبانهروز او را در دريا مىگرداند به خشكى آورد ، يونس آواى ستايش ريگهاى ته دريا و ماهىها را شنيد و خود شروع به تسبيح و تقديس و اقرار به يگانگى خداوند كرد و در دعاى خود چنين مىگفت : اى سرور من ! گرچه به ظاهر مسكن تو در آسمان است ولى قدرت و شگفتىهاى تو در زمين جلوهگر است ، اى سرور من ! مرا از كوهها فرود آوردى و در شهرها گرداندى و اينك در تاريكىهاى سهگانه زندانى كردى ، پروردگارا مرا به زندانى افكندى كه پيش از من كسى را به چنان زندانى نيفكندى و مرا به عقوبتى گرفتار